داشتم به این دختره نقاشه حسودی میکردم که عادت بدش «over working» بوده، بعد دیدم منم اگه کارم این بود، همینجوری بودم. - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 18:50
از این بیاطلاعی متنفرم. متنفرم. متنفرم.از اینکه من همیشهی خدا، بیست و چهارساعته یا روی این صندلی نشستم یا خوابیدم رو تختم، بعد نمیدونم اون اونجا داره چی میگه الان و چیکار میکنه میون این برنامهی متنوع روزانهش. خب با توجه به اینکه الان نمیخواد بم بگه و میگه فردا میگم، پس قطعا فردا هم موود گهی برقر
یک روزِ بیهوده - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 18:50
میگه نگران منه و نمیخواد مانع درسا و کارام باشه و فلان و حاضره حس بد به خودش داشته باشم اما بازم سد راهم نشه اون. تو دلم میگم خیلی دیر شده دیگه واسه این فکرت مشغعول من نباشه و خودت مشغول من نباشی گفتنا.
برای مدتی طولانی فکر میکردم که تواناییِ نوشتنم را از دست دادهام. الان باز میخواهم که بنویسم - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 15:08
داشت میبوسیدتم، از پشت صفر و یکهای صفحهی چت. دست میکشید به تنم. قلب قرمز میگذاشت، عکسهای سیاه و سفید میفرستاد و GIFهای سیاه و سفید. باز قلب قرمز میگذاشت، ما معمولاً بی قلب قرمز چت نمیکنیم. خودمان هم نمیدانیم این اسمایلی قلب، نمودِ کدام حرکت است در ارتب
این بود اون زندگیای که میخواستی؟ - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 15:08
خب واضحاً من فردا بهش پیام نمیده، این چند روزه درس کلا نخوندم(الکی هم میگفتم بدک نبود و فلان!) بعد خیلی چت میکردیم همشم تو نت بودم، تا ظهرم که خواب. واقعا بطالت. خب میخوام به خودم یه چیزایی بگم. مشخصه که الان اول مهر نیست، آذر نیست، دی نیست، بهمن نیست، اول فروردین و دوران طلایی هم نیست. دوران حساس
تیک تیک صدای ساعته، انگار یارم داره میاد - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 15:08
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 02:12 ♪ برای زنده موندنم؛ یه بوسه از لباس بسه
عاقبت یک سال علافی - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 15:08
اوهو اوهو من کاملا ناامیدم:(((الان مثلا بابام میگه این یکی دوماهو گوشیتو خاموش کن بیار بده دست ما، من ناخودآگاه ته دلم فکر میکردم که الان که دیگه فایده نداره ...
کسی هست که به ۱۰۰ درصد خوب بودنش فکر کنین و هیچ صدایی یهو تو ذهنتون نگه: «اَه، اون رفتار گهش» ؟ - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 15:08
حتی حال ندارم بمیرم. اینجور وقتا هیچچیزی باعث شادیم نمیشه. حتی فکرای خوب دربارهی آینده و سفر و پولداری و لذت بردن از زندگی و ال و بل. مطلقاً هیچچیزی. چر الان که دارم فکر نمیکنم یچیزی هست. به طور جادویی منتقل بشم به اون دهکدههای فیلمای قرن قبل اروپا که توش م
جدی اگه بحث پول نبود، راستش خیلی دوست داشتم دانشجوی هنر باشم - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 18:22
من موجودیام که میتونم همون شبی که از عشقتون مقاله نوشتم، گریه کنم موقع حرفای سکـ×ـیطور باهاتون، از غصه.به این فکر کنم که من نیستم مثلا با فلانی شب نخوابیده؟ به این فکر کنم که چیزایی که برام خریده که سورپرایز کنه هیچکدوم بهترین خودشون نبودش، کم بودن
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 19:24
نمیدونم دربارهی امروز چی بنویسم.شاید لذتبخشترین حس جهان باشه این مورد عشق واقع شدن. قبل از نوترون، شاید من در ناخودآگاه کاملا این تصویر رو داشتم از خودم که واسه کسی موردعلاقهترین نیستم و نمیتونم باشم. نمگم دوست داشتنی چرا خب از دید خود آدم دوستد
کاش یه مدتی میشد زندگیم log off کرد - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 17:11
من خسته ام از این همه ... همه چی ... همهچی، همهچی، همهچی
I'll never marry you - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 3:32
یه روزی میرسه که دیگه از عشق عذاب نکشم. میرسه اون روز. میرسه روزی که با چشم گریون مجبور نباشم منطقی رفتار کنم و بنویسم حالم خوبه.میرسه روزی که بغض قورت ندم و در همون حال واسش نقاشی تولد و نامهی عاشقانه بنویسم
من اگه یه روزی ازدواج کنم تا آخر عمرم به خاطر این اشتباه غیر قابل جبران خودمو نمیبخشم - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 3:32
نمیدونم چرا انقد حساسیتم زیاد شده است روزا نسبت به همهچی. سریع میشینم آبغوره میگیرم. بعد انقدم نشون میدم این ناراحتیامو حتما فکر میکنه از اینایی ام که همش تم چس نالهان. به هیچکسم نمیتونم حرفمو بگم. ینی هیچکسو ندارم. اون از دلربا که به طرز شگفتآوری دوستیمون تموم شد، اونم از ریزهی طلا که کلا یادش رفت ...
بهرحال من تلاشمو کردم - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 3:32
چقد از این دختره دوستش خوشم نمیاد:((((((( ریحانه میگه حق داری، اینم هی اذیت میکنه منو، عکسشم فرستاد دختره بود، قیافهش هم خوبه خوشگله، موهاشم روشنه یکمی. اصن ناراحتم:(((انقدم سورپرایزشون کردن امروز میترسم فردا دیگه چندان خوشحال نشه از هدیهی من:( ینی اون صد در صد خوشحالیه نباشه که نیستتتت:((((((تازه د...
ولی منظوری نبود جداً خب:( - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 3:32
امروز لاله تو کتابخونه ازم پرسید : اینرلای جداً؟؟! و من عین احمقا نمیدونم چرا خجالت کشیدم مثلا بگم آره، گفتم تقریباً!!:(((بعد ریزهی طلا گفت تقریباً؟ شما کم مونده ... :/// دیگه منم گفتم آره و اینا، ولی خب چرا انقد مزخرف جواب دادم اولش؟؟:((اگه مثلاً میشنیدم نوترون اینو به کسی گفته چقد ناراحت میشدم خود...
چقد جدیداً اینجا نمینویسمآ! - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 3:32
من نمیدونم مگه این خودش دوس دختر نداره که میخوان با یه زوج دیگه برن بیرون، باید این و اون دختره ی چیز برن باهاشون؟!ای گه آقا واقعا. من هم نمیخوام تو جمعاشون باشم، نمیخوامم که اونم باشه:))))))نمیدونم چطوری جداً حال میکنن با خودشون، پریروز مثلا که رفتیم با اونا بیرون و اون دختره یه بند مزخرف میگفت (ال...
ای خدا کاش یکی بود که در جریان چند و چون ماجرا بود و باهاش حرف میزدم و میگفتم اینا رو، کاش با نگار خیلی دوست بودم:((( - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 3:32
با وجود این همه دختری که دوروبرش هست، هیچگونه درکی از علت رفتارهای دخترا نداره بچم:)) با اینکه بنظرم واضحه کاملا خب که دخترا پشت هر حرکت و حرفشون منظوری دارن، پیچیده نیست که:)))))مثلا همین قضیهی بیرون رفتن پریروز.اولا که یبار بحث درس خوندن من شد، بعد خواهرش به نوترون گفت: اگه تو بذاری! بعدترش نوترون...
حرف آخرم باهات - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 19:24
میخوای با ضعیفا بجنگی؟ که به خودت میگی حالا بینلم دوس دارم بد نیست، که آوانس چهار رقمی شدن و خرجای کمرشکن میدی به خودت؟!با قویا بجنگ. تو مال یه جای دیگهای. تو حقت این جایی نیست که الان توشی هم خودت میدونی هم همه. بکش بیرون خودتو اتز این ورطهی مزخرف. که نه چیزی که دلت میخواد انجام میدی، نه از چیزی که...
همهچی گرونه:( - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 19:24
خیلی زجر میکشم من از درآمد نداشتنم. الان میخوام واسش کادوی تولد بخرم، این چیزی که میخوام بخرم هم گرونه خب و باید بخرمش:( بدم میاد سفارش بدم. اصلا مشکلات داره. یه هفته رسیدنش طول میکشه، پولش کاملا از کارت بابائه، ممکنه هم وقتی برسه مامانم ببینه چیه بالاخره! ریسکه نمیشه.از برادرم پول قرض میگیرم آخرسر....
خیلی زشت بود که اینو گفت. و خیلی دارم تلاش میکنم که ندیدهش بگیرم... - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 19:24
آدمیزاده دیگه، میتونه پنج ساعت حرف خوب بزنه و احساس خوب ایجاد کنه، و در یک ثانیه یه جمله بگه و برینه به تموم اون احساسات خوب! D:و  چرا؟؟ واقعا چراا؟؟ ... چرا به یکی که صبح تا شب داری حرف عاشقانه بهش میزنی، برگردی بگی پررو نشو از اینکه بهت میگم از اینکه باهامی خوشحالم ؟و منم دیگه... بهم برمیخوره! نقط...
جدی هیچ کلمهای نیست به جای عزیزم بشه به کار برد؟ بدم میاد این همه بگم! - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 19:24
هردفعهای که من زیادی ابراز احساسات میکنم و از طرف اون نمیبینم یا حس میکنم ندیدم به اون اندازه، خیلی حالم گرفته میشه.امشب هیچکدوممون حالمون زیاد خوب نبود.برعکس دیشب.گاهی اصلا فکر میکنم چقد این حرفا نمیاد بهمون! توی موقعیت خودمو قرار میدم، پیش همیم و اینا مثلا همون بالا، عمراً بتونیم از این حرفای عاشق...

برچسب‌های محبوب

our first date | new blog