برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
نوترون, خیلی غمگینه. شاید خیلی بیشتر از من. فقط گریه نمیکنه. من غمگینم و من گریه میکنم و من حرف نمیزنم چون دیگه فرزند,و نمیبینم.
نوترون غمگینه چون من غمگینم و من گریه میکنم و من حرف نمیزنم و برنامههای تولدم اینجوری خراب شد و چون دیگه فرزندو نمیبینه.
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
بعد از ورود به کلینیک و مواجه شدن با حقیقت، حالم از اینکه در آینده قراره تمام زندگیم معطوف به این چیزا باشه بهم خورد.
حتی از توی جمع افرادی مثه اساتیدمون بودن. از وارد این جامعهی کـ.سخل شدن. هنوز راهی هست برای بیرون کشیدن خودم از این ورطه. نمیتونم اینجا بمونم. نمیتونم این فضای خاله بازی رو تحمل کنم.
نوشتم که یادم باشه. به تاریخ پاییز 97، من یه بار دیگه امیدوار شدم که حقیقتِ جملهای که اول اون دفترچه سیاهم نوشتم، عملی شه. امیدوار.
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
دو جلسهس رفتم کلاس پیانو؛ نگرانم دستام خراب نشه. خدایا عظمتتو شکر.
+ این مدت چار پنج تا امتحان میانترم دادم که یکی از یکی بدتر شدن. خیلی افسرده بودم و این داستانا. دارم برای اولین بار تو عمرم، سه روز قبل از امتحان بعدی، مبحثو تموم میکنم از ترس:))))))))
جایزهی شاگرد اولی دارن بهم میدن انگار واسه روز دانشجو، (یسسسس)، 200تومن ایناس! واقعا خرج زندگیم ببینین چجوری داره درمیاد:))) بازم ابعادتو شکر خدا:)))
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
دیروز رفتیم تشک بخریم واسه خودمونکه بذاریم تو اتاق نوترون، بعد فروشندهه فک میکرد ما زن و شوهریم:)))) پرسید واسه خودتون میخواین؟ گفتیم آره، بعد مثلا میگف اگه فلانقدری بخواین یکم کوچیکه دیگه باید خیلی مهربانانه خواب,ید:))) بعدم پرسید تخت نمیخواین؟ نوترونم در ثانیه جواب داد نه تختو دادیم یکی از آشناها واسمون بسازه:)))))
تهشم من دیگه خیییلی خندم گرفته بود, داشتیم میومدیم پایین از پلههای مغازه، به زور جلوی خودمو گرفته بودم، اون جلو راه میرفت، پایین پلهها برگشت گفت چطوری عیال؟:)))))
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
این دفعه که برم خونه بهترین خونه رفتنِ این چند ماه محسوب میشه، چون اونم میاد و هم اون هست هم خونواده^_^ و بعدشم با هم برمیگردیم تهران. نمیدونم هیچوقت فکر میکردم انقد اوکی شه شرایط و همهچی یا نه
حالا فردا امتحان دارم و ساعت دوی شبه و بهتره تا پاره نشدم برم:)))
بعدا میام براتون قصه میگم^_^
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور
دلم میخواد بشینم از دردِ بلایی که سر تاینی موویز اومد و کاری که این بیشرفای بی همهچیز با ادمیناش کردن؛ زار زار گریه کنم فقط.
هربار که گذرت میخوره و هربار که میخوای یه چیزی دانلود کنی ببینی، یادت میاد گزینهی اول یه زمان نه چندان دوری تاینی موویز بود. جایی که میارزید واقعا پول خرجش کنی. مرتب اکانت میخریدی، تحلیل میخوندی، حتی آپشن داشتی که دوبله ببینی یا نه. تف به شرف سر دم دارانِ این مرز و بوم.
برچسب:
نویسنده: نیکا احمدپور